به وبلاگ تخصصی حقوقی احج خوش امدید.احج مخفف انجمن حقوقدانان جوان میباشد و معنای خاص دیگری ندارد وبلاگ احج به بررسی و تحلیل آخرین اخبار و مطالب و ارائه مقالات حقوقی از اساتید و پژوهشگران حقوقی می پردازد و از نظرات خوانندگان در این زمینه استقبال می نماید که توسط محمد حاجی حسین فارغ التحصیل رشته ی حقوق راه اندازی شده .با تشکر از بازدید شما وبلاگ تخصصی حقوقی احج
وبلاگ تخصصی حقوقی احج
اخبار و روزنامه و مقالات و دانلود نرم افزارهای حقوقی 
قالب وبلاگ
نظر سنجی در مورد عملکرد وبلاگ
قرآن آنلاین




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

 

پسر 7 ساله ، قربانی یک کینه

برای مطالعه به ادامه ی مطلب بروید .................

 


 

پسر 7 ساله ، قربانی یک کینه

 
  •  
سلسله گزارش‌های زندان
  • پسر 7 ساله ، قربانی یک کینه

کارش این است که در روی تختش بنشیند و ساعت‌ها به نقطه ای خیره شود. هنوز خودش هم نمی‌داند که چرا دست به جنایتی زده که خودش از واگو کردن آن واهمه دارد. خودش می‌گوید انگار کاری را که کرده خودش انجام نداده است. می‌گوید "در زندگی‌ام آزارم به یک مورچه هم نرسیده است اما نمی‌داند که چرا امیر حسین را با چنین قساوتی به قتل رسانده است؟"
او بیشتر وقت‌ها در حال نمازخواندن است و می‌گوید از خدا می‌خواهد که گناهش را ببخشد. تنها 17 سال دارد و به جرم قتل پسر بچه 7 ساله ای در زندان یزد روزها را سپری می‌کند.

چه کسی را کشتی؟

نوه دایی شوهرم را کشتم.

اهل کجایی؟

اهل زاهدان.

کی به یزد آمدی؟

من در خانواده پر جمعیتی زندگی می‌کردم و دو ساله بودم که پدر و مادرم من را به عمویم سپردند که او وضعیت بهتری از پدرم داشت . او دو دختر و دو پسر داشت که آن‌ها را مانند خواهر و برادرهایم می‌دانستم .وقتی آنها زندگی شان را به یزد آوردند من هم با با آنها به یزد آمدم .

سن زیادی نداری، کی ازدواج کردی؟

15 ساله بودم که شوهرم امیر به خواستگاری‌ام آمد. او آن موقع 20 ساله بود و در کوره آجر پزی کار می‌کرد. من هم که مدرسه نمی‌رفتم و در خانه بودم به همین دلیل عمویم نیز با این ازدواج مخالفتی نداشت و من به خانه شوهر رفتم.

رابطه‌ات با شوهرت چطور بود؟

با شوهرم مشکلی نداشتم. او پسر خوبی بود وآنقدر آرام بود که کمتر صدایش در می‌آمد . با خانواده شوهرم زندگی می‌کردیم و با وجودی که گاهی با آن‌ها مشکل پیدا می‌کردم اما سخت نبود می‌توانستم با آن‌ها کنار بیاییم.

از ماجرای قتل بگو؟

هیچ عمدی برای قتل امیر حسین نداشتم. پدر بزرگ امیر حسین دایی شوهر من می‌شود و مرد مسنی است که همه محل از او حساب می‌بردند .خانه آن‌ها در کنار خانه ما قرار داشت. یکبار که مادر شوهرم در خانه نبود او به در خانه ما آمد و من هم که فکر می‌کردم برای سر زدن به خانه ما آمده است .
برای ریختن چای به آشپزخانه رفتم که متوجه شدم او قصد دیگری دارد. با داد و فریاد او را از خانه بیرون کردم. وقتی مادر شوهر و پدر شوهرم به خانه ما آمدند ماجرا را برای آن‌ها تعریف کردم اما مادر شوهرم با من دعوا کرد و گفت او مرد محترمی است و امکان ندارد که او قصد بدی داشته باشد. یکبار دیگر نیز او در خیابان جلوی راه من را گرفت و از من خواست به خواسته اش تن بدهم. این بار نیز ماجرا را به مادر شوهرم گفتم اما باز هم مثل گذشته او من را سرزنش کرد و گفت تو داری تهمت می‌زنی !

سعی نکردی شوهرت را در جریان آزار او قرار دهی؟

وقتی مادر شوهرم با من آنطور رفتار می‌کرد جرات نمی‌کردم با شوهرم حرفی بزنم. از آن پیر مرد متنفر شده بودم تا اینکه دخترم رقیه به دنیا آمد.

تولد دخترت باعث نشد پیر مرد دست از مزاحمت‌هایش بردارد؟

نه فرقی نمی‌کرد ماجرا همچنان تکرار می‌شد و او مزاحم من می‌شد.

تو که گفتی پسر 7 ساله ای را به قتل رسانده ای این کودک چه ارتباطی با پیر مرد داشت؟

امیر حسین نوه او بود. او گاهی به خانه ما می‌آمد و با دخترم بازی می‌کرد. چند بار از حرصی که نسبت به پدر بزرگش داشتم او را از خانه بیرون کردم اما او با اصرار به خانه ما می‌آمد تا با رقیه بازی کند. احساس می‌کردم پیر مرد پسر بچه را برای جاسوسی به خانه ما فرستاده است. تا اینکه آن روز شوم رسید.

آن روز چه اتفاقی افتاد؟

آن روز بعد از ظهر شوهرم سر کار بود و مادر شوهرم هم برای خرید به بیرون رفته بود .من و دخترم در خانه تنها بودیم که صدای در خانه آمد .وقتی جلوی در خانه رفتم امیر حسین را دیدم که می‌گفت می‌خواهد با رقیه بازی کند. او با اصرار وارد شد و به اتاق رفت تا با رقیه بازی کند. نمی‌دانم چرا آن لحظه ، با تمام وجود از دست پدر بزرگ او عصبانی بودم و احساس می‌کردم از امیر حسین هم بسیارمتنفرم. به داخل اتاق رفتم نمی‌دانستم چه می کنم ؟ او زیر رختخواب ها نشسته بود. در یک لحظه یاد اصرارهای پیر مرد افتادم و اینکه هیچ کس حرف من را باور نمی‌کند. ناگهان به سمت رخت خواب‌ها رفتم و آن‌ها را روی امیر حسین ریختم. دو دقیقه ای گذشت. رخت خواب‌ها تکان نمی‌خورد فکر می‌کردم او از جا بلند می‌شود و شاید درسی باشد تا دیگر به خانه ما نیاید. اما او هیچ تکانی نمی‌خورد. رختخواب‌ها را کنار زدم دیدم امیر حسین تکان نمی‌خورد و بدنش کاملا سرد است. او را تکان دادم و چند بار صدا زدم اما او هیچ حرکتی نمی‌کرد. ترسیده بودم. نفس نمی‌کشید.
انگاردیوانه شده بودم. به سمت آشپز خانه دویدم و دنبال چیزی می‌کشتم تا به وسیله آن بتوانم امیر حسین را از خواب بیدار کنم. ناگهان نگاهم به دسته هاونی افتاد که روی ظرفشویی بود. آن را برداشتم و سراغ امیر حسین آمدم. یکی دو بار با آن بر سر او زدم شاید به هوش بیاید اما بر عکس از سرش خون جاری شد. چند ضربه دیگر زدم تمام بدنش غرق خون شده بود. نمی‌دانستم با او چه کنم؟
مطمئن بودم که مرده است. جسدش روی دستم مانده بود و می‌ترسیدم مادر شوهرم سر برسد اما بالاخره فکری به ذهنم رسید. او را به زیرزمین بردم و او را در کارتن بخاری پنهان کردم. دوباره بالا آمدم و رختخواب‌ها را روی هم چیدم تا غیر عادی نباشد و آثار خون را هم شستم.

خانواده امیر حسین به سراغ او نیامدند؟

آن روز سه بار مادرش به در خانه ما آمد و سراغ امیر حسین را گرفت اما هر بار گفتم که از او خبری ندارم و امروز به خانه ما نیامده است. یک ساعت بعد هم مادر شوهرم به خانه آمد اما هیچ بویی نبرد .می‌خواستم در یک فرصت جسد او را جایی پنهان کنم.

چطور دستگیر شدی؟

بعد ازمزاحمت‌های پدر بزرگ امیر حسین ، چند بار موضوع را به عروسش ( مادر امیر حسین ) هم گفته بودم و با هم بگو مگو کرده بودیم اما او هم حرف مرا باور نمی‌کرد به خاطر همین با آن‌ها اختلاف داشتیم .لذا وقتی دو روز از امیر حسین خبری نشده بود ما را به عنوان مظنون معرفی کرده بودند و پلیس هم به خانه ما آمد و پس از بازجویی خانه را گشتند که جسد را در داخل زیر زمین و درون جعبه پیدا کردند.

امیر حسین که بچه بود و گناهی نداشت خودت دچار عذاب وجدان نشدی؟

چرا خودم هم می‌دانم که او بی گناه بود و من بزرگ‌ترین اشتباه زندگی‌ام را مرتکب شدم. اما فکر می‌کنم شیطان در درون من نفوذ کرده بود. نمی‌دانم ، شاید با این کار می‌خواستم حرفم را اثبات کنم .هیچ کس به حرف من گوش نمی داد و هیچکدام از اعضای خانواده حرف‌های من را باور نمی‌کردند. آن موقع فکر می‌کردم با این کار حرف خودم را ثابت می‌کنم.

حکمت صادر شده است؟

به جرمم اعتراف کرده‌ام اما حکم نهایی‌ام هنوز نیامده است.

خانواده مقتول چه نظری دارند؟

آن‌ها برای من قصاص می‌خواهند. پدر بزرگ او در دادگاه گفت اگر اورا اعدام نکنید خودم او را می‌کشم همه این‌ها تقصیر او بود. اما با این حال می‌خواهم از گناه من بگذرند .

خانواده‌ات به دیدنت آمده‌اند؟

خانواده خودم که تازه با خبر شده‌اند اما عمویم تا به حال به دیدنم نیامده است. در یک سالی که در زندان بوده‌ام تنها یکبار شوهرم به دیدنم آمده است .

او چه برخوردی با تو داشت؟

در تمام مدتی که با هم ملاقات داشتیم و با هم بودیم من مدام حرف می‌زدم و می‌خواستم او مرا ببخشد. اما او حتی یک کلمه هم با من حرف نزد و تنها نگاهم کرد. دلم برایش می‌سوزد.

بچه‌ات در حال حاضر کجاست؟

او پیش مادر شوهر و پدر شوهرم است.

حرفی با خانواده امیر حسین نداری؟

می‌دانم که این بچه قربانی کینه من شد اما فقط به آنها می‌گویم من را ببخشند و به خاطر دخترم رقیه به من رحم کنند.
 
[ دوشنبه 03 بهمن 1390
] [ 21:46 ] [ محمد حاجی حسین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگ احج (انجمن حقوقدانان جوان ) به بررسی و تحلیل آخرین اخبار و مطالب و ارائه مقالات حقوقی از اساتید و پژوهشگران حقوقی می پردازد و از نظرات خوانندگان در این زمینه استقبال می نماید که توسط محمد حاجی حسین فارغ التحصیل رشته ی حقوق راه اندازی شده و این وبلاگ طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند. با تشکر از انتخاب شما
موضوعات وب
لینک های مفید

سایت مجلس شورای اسلامی

امکانات وب
حق بالاتر از قانون است(ضرب المثل روسی

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

ابزار هدایت به بالای صفحه

با تشکر از بازدید شما. موفق باشید