|
وبلاگ تخصصی حقوقی احج
اخبار و روزنامه و مقالات و دانلود نرم افزارهای حقوقی
| ||
|
نام من مجید است. شش فقره سابقه دارم که به خاطر جرمهایی مثل سرقت، اعتیاد، حمل حشیش، هروئین و یا حمل چاقو بوده و برای هر یک مدتی حبس داشتهام، برای بعضی غیر از حبس جریمه مالی هم پرداخت کردهام. سابقه آخرم قبل از این دفعه مربوط میشد به انجام آزار جنسی با چند کودک که به تازگی از زندان آزاد شدهام و این در حالی است که اکنون فقط 21 سال دارم. در دوران مدرسه توسط یکی از همکلاسیهایم به نام امید که الآن نمیدانم کجاست و چه شغلی دارد به دفعات و میشود گفت هر روز مورد آزار جنسی واقع میشدم ولی چون قلدر مدرسه و چند سال از من بزرگتر بود نمیتوانستم کاری کنم. ولی ای کاش پند میگرفتم..
مدتی مغازه موتورسازی داشتم و افراد مورد نظرم را از بین مراجعه کنندگان مغازهام انتخاب میکردم. بعضی را با زبان خام میکردم و بعضی هم که این شیوه در مورد آنها کارساز نبود به زور و تهدید. گاه آنها را به جاهای پرت و ساکت میبردم و گاهی هم به خانه خودمان و به خاطر همین موضوع دائم با خواهرهایم درگیری داشتم که آخر کار هم خواهرهایم به همین دلیل به دادگاه شکایت کردند و موجب در بند شدن دوباره من شد. یکی از قربانیان مجید به نام امیر میگوید: مجید موتورساز محل بود هر وقت موتور من احتیاج به تعمیر داشت نزد او میرفتم و با او رفاقت محدودی در حد سلام و علیک داشتم. یک روز به من گفت بیا برویم بیرون، آن جایی که با موتور ها تک چرخ میزنند و یک دوری بزنیم. من را پشت عوارضی برد و پیشنهاد انجام این رابطه را به من داد. با او مخالفت کردم و او از راه تهدید وارد شد که اگر تسلیم نشوی میروم و تو را در این بیابان تنها رها میکنم. من فقط 14 سال داشتم و خیلی ترسیدم ولی باز مخالفت کردم این بار گفت میروم و چند نفر دیگر را هم با خود همراه میکنم و مرا با زور مجبور به این کار کرد و تأکید کرد این مسأله را برای کسی نگویم چون در این صورت هم خود به این کار با من ادامه خواهد داد و هم دوستانش را میفرستد. احسان یکی دیگر از قربانیان است، میگوید: زمستان بود میخواستم به خانهمان برگردم که مجید مرا سر راه دید و گفت بیا تا تو را با موتور برسانم و من نیز قبول کردم و سوار موتور او شدم در بین راه به من گفت برویم یک دوری بزنیم، ساعت حدوداً 8 شب بود همینطور که حرکت میکردیم به کوهها رسیدیم کمیتوقف کردیم و آنجا ماندیم بعد سوار موتور شدیم در بین راه گفت اول برویم خانه ما، من میخواهم سیگارم را بردارم بعد تو را میرسانم به درب منزلش که رسیدیم مرا با اصرار زیاد به داخل خانه برد و بعد از چند دقیقه مشغول کشیدن کریستال شد. به او گفتم مگر نگفتی ترک کردهام؟ و او به دروغ گفت: راست میگویی، فراموش کرده بودم! مواد را کنار گذاشت. چماغی به دست گرفت و به سمت من آمد. من که تازه متوجه قصد شوم او شده بودم با او مشاجره و مخالفت نمودم. چند ضربه محکم با چوب به دست و پاهایم زد و بعد هم چاقویی در آورد و گفت اگر به حرف من گوش نکنی تو را با چاقو میزنم. مجید میگوید هیچگاه تصور نمیکردم همراه کردن بچهها با خودم مرا مشمول جرمی مثل آدمربائی کند. و این بار من به جرائم آدمربائی- آزار جنسی و... محکوم شدهام. اکنون باید علاوه بر تحمل 100 ضربه شلاق چندین سال از بهترین سالهای عمرم را در زندان بگذرانم. ای کاش از آن احساس خشم و ناراحتی بچگیام که در اثر تعرض امید به من دست داده بود، درس گرفته بودم و انتقام ساده لوحی خودم را از کودکان نجیب و پاک نمیگرفتم. (اقتباس از پروندههای دادگستری) برگرفته از كتاب جوان و قانون (ويژه پسران) معاونت برنامه ريزي و توسعه قضايي دادگستري كل استان قم سایت:www.dadgostariqom.ir [ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 10:59 ] [ محمد حاجی حسین ]
|
حق بالاتر از قانون است(ضرب المثل روسی
| |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||