|
وبلاگ تخصصی حقوقی احج
اخبار و روزنامه و مقالات و دانلود نرم افزارهای حقوقی
| ||
|
واسطههایی كه وقتی شرایط بحرانی میشد، زوجها را آرام میكردند نیز دیگر اعتبار سابق را ندارند. به عبارتی، ریشسپیدها دیگر نمیتوانند مثل قدیم به وظایف خود عمل كنند و ارتباطشان با جوانها كم شده است. در سالهای اخیر، شمار طلاقهای توافقی هم زیاد شده است. از دیدگاه شما آسان شدن شرایط قانونی برای طلاق، یكی از علل افزایش طلاقها نیست؟ منظورم این است كه اگر زوجها بلافاصله پس از آن كه تصمیم میگیرند از هم جدا شوند، موفق به طلاق نشوند شاید پس از مدت كوتاهی نظرشان عوض شود و به زندگی مشترك با هم مشتاق شوند. من پیشنهاد بهتری دارم. چرا نباید مراكز مشاوره برای كمك به زوجها در شرایط بحرانی فعالیت كنند؟ منظورتان این است كه قضات زوجها را ملزم كنند پیش از طلاق در جلسات مشاوره شركت كنند؟ خیر، تجربه نشان داده است مجبوركردن مردم به دریافت خدمات اجتماعی، فایدهای ندارد. به طور كلی هر اقدام اجباری، مردم را به مخالفت بیاعتنایی وامیدارد. آنها باید حق انتخاب داشته باشند و خودشان تصمیم بگیرند پیش از طلاق به مراكز مشاوره بروند، اما حرف من این است كه چرا باید منتظر بمانیم زوجها به مرحله طلاق برسند تا به آنها پیشنهاد كنیم از خدمات مشاورهای بهرهمند شوند. به عقیده من، مراكز مشاوره باید نزدیك دادگاهها دایر شود و هرگاه زوجی در شرایط بحرانی قرار میگیرد بلافاصله به یكی از این مراكز مراجعه و خدم
ات مشاورهای دریافت كنند تا شیوه حل مشكل خود را بیاموزند. اما زوجها معمولا وقتی اختیار با خودشان باشد به مراكز مشاوره نمیروند و ترجیح میدهند بسرعت طلاق بگیرند. مساله این است كه مردم ما هنوز به تاثیرگذاری مشاوره در حل بحرانهای زندگی ایمان نیاوردهاند. آنها باور نمیكنند كه میشود مشكلات را با شناسایی نقاط ضعف رفتاری خود و تلاش برای برطرف كردن آنها حل كنند. اگر قرار است مراكز مشاوره واقعا تاثیرگذار باشد باید استفاده از این مراكز را از كودكی به افراد یاد بدهیم و درباره لزوم مراجعه به آنها فرهنگسازی كنیم و به مردم بفهمانیم لازم است گاهی برای حل مشكل از نظر مشاور یا روانشناس یا كارشناسی دیگر كمك بگیرند. بگذارید در این باره مثالی بزنم: سالهاست اعلام میشود یكی از علل اصلی طلاق زوجها، نارضایتی جنسی است. معمولا این نارضایتی جنسی با آموزش قابل حل است، اما زوجها وقتی از نظر جنسی از هم ناراضی باشند ترجیح میدهند نداشتن تفاهم را بهانه كنند و از هم جدا شوند در حالی كه میتوانند به مشاور یا روانشناس یا كلینیك جنسی مراجعه كنند و راهنمایی بگیرند. علت مراجعهنكردن زوجها به مراكز مشاوره فقط بیاعتمادی به كاركرد آنها نیست. برخی زوجها مشتاقند از خدمات مشاورهای استفاده كنند، اما چطور میشود از زوجی با وضع مالی متوسط یا بد انتظار داشت بتوانند برای حل مشكلشان در هر جلسه مشاوره به طور متوسط دقیقهای دو تا سه هزار تومان بپردازند. من این انتقاد را قبول دارم. البته موافق رایگانشدن كامل این نوع خدمات نیستم، چون هر چیزی كه كاملا رایگان شود معمولا كمارزش میشود، اما معتقدم دولت باید برای استفاده از خدمات مشاورهای به زوجها یارانه بپردازد. استفاده از خدمات درمانی برای ارتقای سلامت روان باید مشمول بیمه شود تا اقشار متوسط و ضعیف هم جرات كنند به مراكز مشاوره بروند، اما لازمه چنین تصمیمی این است كه مسئولان در سیاستگذاریهای كلان، حوزه اجتماعی و نیازهای آن را پررنگتر ببینند و حل آسیبهای اجتماعی مانند طلاق به اولویتهای كاریشان تبدیل شود. در حالی كه اكنون شماری از مسئولان و مدیران در سطح كلان، حوزه اجتماعی و مشكلات آن را چندان مهم و قابل توجه نمیدانند. مریم یوشیزاده / گروه جامعه [ چهارشنبه 23 اسفند 1391 ] [ 20:50 ] [ محمد حاجی حسین ]
|
حق بالاتر از قانون است(ضرب المثل روسی
| |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||