|
وبلاگ تخصصی حقوقی احج
اخبار و روزنامه و مقالات و دانلود نرم افزارهای حقوقی
| ||
|
برای مشاهده به ادامه ی مطلب رجوع کنید...........
استاد دکتر ناصر کاتوزیان ( قسمت دوم)تا اینكه در زمان دكتر باهری كه وزیر دربار بود، از عده ای از قضات دعوت كردند كه طرحهای انقلاب سفید شاه و مردم (۱۳۴۲) را به صورت قانون درآورند. من در آن كمیسیون نوشتم كه شاه در زمان تعطیل مجلسین، حق قانونگذاری ندارد و معنی قانون اساسی كه میگوید قوه مقننه منشعب میشود از اعلی حضرت همایونی شاهنشاه ایران و مجلس سنا و مجلس شورا، مبتنی است بر دخالت شاه در توشیح قوانین، نه اینكه شخص شاه خودش به طور مستقل قادر باشد قانونگذاری كند.
این ماجرا بسیار بالا گرفت و دكتر باهری مرا احضار كرد وگفت شما با برنامه های شاه مخالف هستید. من هم به ایشان جواب دادم كه من مامور اجرای برنامه های شاهنشاه نیستم، مامور اجرای قانونم، و میخواهم قانون را اجراء كنم. دكتر باهری بسیار عصبانی شد و مرا با اینكه دارای رتبه ۹ قضایی بودم به دادگاه مازندران منتقل كرد، تا با سمت دادیاری به شغل قضایی ادامه دهم. من هم سر پیچی كردم و نرفتم. در نتیجه دكتر باهری پرونده مرا به محكمه انتظامی فرستاد. چون این مورد، یك مساله اجتماعی بود محكمه انتظامی آن را در دیوان عالی كشور مطرح كرد. در آن زمان رئیس دیوان عالی كشور مرحوم سروری و دادستان كل كشور كه بر كار محكمه انتظامی نیز نظارت داشت مرحوم دكتر عبدالحسین علی آ بادی بود. در نهایت هیات عمومی تشكیل شد و بر اثر پا فشاریمرحوم دكتر علی آبادی و سروری، هیات عمومی دیوان عالی كشور بدون اینكه منتشر شود مرا تبرئه كرد. این مساله، دكترباهری را بسیار عصبانی كرد. من هم متعاقب این جریان مدت نه ماه بیكار بودم. روزها به دادگستری میرفتم و بعد به خانه برمیگشتم و طبعا از نظر مالی هم در مضیقه بودم. روزی مرحوم هدایت، معاون وزارت دادگستری، مرا در راهروی دادگستری دید و گفت اگر شما سركارتان در مازندران حاضرشوید من حقوق نه ماهه شما را یكجا میپردازم. من قدری فكركردم و پیش خودم گفتم اگر قرار باشد آدم مبارزه هم بكند باید از تاكتیكی پیروی كند. شرایط برای من طوری شده بود كه قادر نبودم به بیكاری ام ادامه دهم. به ناچار به مازندران رفتم وحضورم را در محل خدمتم اعلام كردم. به محض اعلام حضور، حقوق نه ماهه نیز واریز شد. در شهر ساری دادیار استان شده بودم. در آنجا به من كار چندان مهمی محول نمی كردند چرا كه از این جریان پیشآمده همه دادگستری ها باخبر شده بودند. پس از یك هفته اقامت در مازندران، به تهران برگشتم و به مرحوم هدایت گفتم: حالا من نه ماه دیگر میتوانم به مقاومت خودم ادامه دهم! این ماجرا همین طور ادامه داشت تا این كه در استاد یاری دانشگاه قبول شدم. دكتر باهری از سر عنادی كه با من داشت با انتقال من موافقت نمیكرد و میگفت این آقا قاضی شهرستان است و من به او احتیاج دارم و نمیگذارم كه به تهران منتقل شود. مدتها گرفتار این قضیه بودم. تا اینكه كابینه علم و وزارت باهری برچیده شد، و مرحوم دكتر عاملی وزیر دادگستری شد; كه همكلاس من در دانشكده حقوق در دوره دكتری بود. ایشان مرا خواست و گفت دادگستری در اختیار شماست هر جایی كه دوست داشته باشید میتوانید بمانید و خدمت كنید. اما منگفتم كه دوست دارم به دانشگاه بروم، زیرا استاد یاری من درآنجا تصویب شده است. ایشان هم نظر مرا تایید كرد و موافقت كرد تا من به دانشگاه منتقل شوم. در تاریخ اول فروردین۱۳۴۳ در دانشگاه تهران به عنوان استادیار حقوق مدنی شروع به كار كردم ـ طبعا با نظارت و زیر نظر مرحوم استاد سیدحسن امامی مشغول تدریس شدم. رساله وصیت و كتاب اعتبار امر قضاوت شده را (كه حاصل كارهای قضایی و مطالعاتی كه در حقوق فرانسه كرده بودم) پیش از آن كه وارد دانشكده حقوق بشوم به چاپ رسانده بودم. یعنی در بدو ورودم به دانشكده صاحب دو عنوان كتاب بودم. وقتی وارد دانشكده حقوق شدم بسیاری از استادان ناراحت بودند از اینكه من در رشته قضایی درس بدهم. آنها تمایل داشتند چون وكیل بودند و با قضات ارتباط داشتند، تدریس دروس قضایی را خودشان عهده دار شوند و به ناچار مدت ۴سال تدریس رشته سیاسی و اقتصاد را بر عهده گرفتم و حقوق مدنی درس میدادم. تا اینكه مرحوم دكتر امامی كه آن وقت مدیر گروه هم بودند، گفتند این درست نیست كه هر استادی كه به سر كلاس می رود مقدمه ای راجع به حقوق بگوید، بهتر آن است كه مقدمه ها را جمع كنیم و یك استاد این مقدمه را درس بدهد. استادان دیگر نپذیرفتند و گفتند این درس بسیار ابتدایی است و ما هرگز راضی نمیشویم كه به تدریس آن بپردازیم. من در آن جلسه اظهار آمادگی كردم و همین خمیرمایه ابتدایی كار من در فلسفه حقوق شد. زیرا مقدمه مطالعات حقوق مقدمه فلسفه حقوق است. در آنجاست كه نشان داده میشود چه شیوه ای را برای استنباط باید انتخاب كرد; چه راهی را باید رفت; و به چه نتایجی باید رسید. از این رو، من شروع كردم به تهیه كتاب مقدمه حقوق و این در حقیقت یكی از دروسی است كه من پایه گذار آن در دانشگاه بودم. زیرا این درس با كار من شروع شد. ابتدا به عنوان كلیات حقوق و بعد به صورت مقدمه علم حقوق موضوعیت یافت. امروز خوشحالم از اینكه تا به حال ۴۳ بار این كتاب چاپ شده و در حدود چهل نسل را حقوقدان كرده; و این سرمایه اندكی نیست. این كتاب پیش زمینه ای شد تا بعدها كتاب مفصلتری به نام كلیات حقوق (در همین زمینه) بنویسم. هر چند كه این دو كتاب سیرابم نكرد و در صدد برآمدم تا سه جلد فلسفه حقوق را به چاپ برسانم. در هر حال تا زمان پیروزی انقلاب در حدود سه چهار كتاب نوشته بودم و این كتابها مثل سرمایه ای میتوانست پشتوانه علمی هر استادی باشد. در بحبوبه فعل و انفعالات انقلاب،من تقریبا تمام وقت دو سه سالی در خدمت انقلاب بودم. درآن زمان اكثر نوشته هایم رنگ و بوی اجتماعی و سیاسی در تایید انقلاب و مذمت حكومت سلطنتی گرفته بود، تا اینكه با رای دانشجویان و كارمندان و استادان دانشكده حقوق به ریاست دانشكده حقوق برگزیده شدم (۱۳۵۸). در آن دوران بسیار بحرانی، من حدود یك سال و نیم رئیس دانشكده حقوق بودم. گروه های مختلف سیاسی تقریبا دانشگاه را تصرف كرده بودند و چند تانك دور و اطراف دانشگاه را در محاصره داشت. در زمان ریاست جمهوری بنی صدر عده ای به دانشگاه حمله كردند و چند نفر از دانشجویان را به قتل رساندند. من به عنوان اعتراض به این جریان استعفاء دادم. در نتیجه این خشونت گری ها دانشگاه ها تحت عنوان “انقلاب فرهنگی” تعطیل شد. در مدت تعطیلی دانشگاه ها به استادان گفته شد یا باید در وزارتخانه ها مشغول به كار شوند یا اینكه به كارهای تحقیقی بپردازند. من كتاب عقود معین (جلد چهارم) را در آن زمان نوشتم، كه كتاب سال جمهوری اسلامی هم شد (۱۳۶۰). پس از مدتی، حكمی مبنی بر “پاكسازی دانشگاه” از طرف یكی از دانشجویان رشته دامپزشكی و استادی كه خود امروز شرمنده و پشیمان است، به دستم رسید و در آن حكم مرا محكوم كردند به انفصال ابد از خدمات دولتی; و من مدت ۱۱ سال خانه نشین شدم. در آن موقع همه كارها در دست دولت بود و راهی جز خانه نشینی برای من باقی نمانده بود. در این مدت ۱۱ سال تمام وقت خود را وقف تحقیق و تالیف ساختم. یعنی آن وازدگی اجتماعی و آن شوكی كه در نتیجه فداكاری های من برای انقلاب و واكنش انقلاب نسبت به من دست داد موجب شد تا هرچه بیشتر به كار تحقیق بپردازم، كه البته قدری هم از سر لجبازی بود تا نشان دهم كه شما چه كسانی را از انقلاب راندید و از دانشگاه اخراج كردید و از سوی دیگر به چه كسانی اجازه دادید تا به جای آنها به سر كلاس بروند و تصدی امور دانشگاه ها را به عهده بگیرند. این مدت ۱۱ سال، دوران بسیار درخشانی در كارنامه علمی من است، چرا كه روزی حدودا ۱۲-۱۳ ساعت به كار تحقیق مشغول بودم (۱۳۶۰-۱۳۷۰). با این كه در ابتدا بسیاری از انتشاراتی ها كتاب های مرا چاپ نمی كردند، اما در همان زمان یك سلسله ازكتاب هایم را به چاپ رساندم. در سال ۱۳۷۰ رای پاكسازی شكسته شد و عده ای آمدند و از من معذرت خواستند تا مرا به دانشگاه برگردانند. بدین ترتیب، از سال ۱۳۳۲ كه اولین مقاله من در مجله كانون وكلا چاپ شد تاكنون كه نزدیك ۵۰ سال می گذرد، در همه این زیر و بم های اجتماعی و سیاسی هیچ وقت قلم از دستم نیفتاد و خوشحالم كه قلم من هرگز به بیراهه نرفت و پیوسته به راه خودش ادامه داده است. به بیان دیگر، هیچ تفاوتی در نگرش كار من پیدا نشد. در مجموع، من همه كتاب هایم را دوست دارم.كتاب وصیت، در حقیقت، مرا به گروه معنوی نویسندگان ومولفان پیوند داد. كتاب دیگری كه به نوعی من مبتكر وپایه گذار آن در دانشگاه بودم، كتاب مسوولیت مدنی است. هرچه جامعه صنعتیتر باشد مسائل مربوط به مسوولیت در آن بیشتر موضوعیت مییابد و هرچه فكر اجتماعی بر انگیزه های فردی چیره شود باز مسوولیت مدنی بیشتر نقش آفرینی خواهد كرد. من وقتی در دانشكده حقوق درس میخواندم اصلا مساله ای به نام مسوولیت مدنی مطرح نبود، بعدها هم كه در آن دانشكده استاد شدم، تنها منبعی كه در مسوولیت مدنی در اختیار ما بود، كه آن هم به صورت قدیمی مطرح شده بود،كتاب مرحوم دكتر امامی بود كه ۲۰ صفحه ای در غصب والزامات خارج از قرارداد نوشته بودند. ایشان در دانشگاه شهید بهشتی جزوه ای در مسوولیت مدنی هم داشتند حدود ۶۰ الی۷۰ صفحه; یعنی، تمام ادبیات مسوولیت مدنی در كشور ما، مفصلترینش به همین شصت هفتاد صفحه محدود بود. اما، امروز كتاب مسوولیت مدنی ای كه من به چاپ رساندم و فكرمیكنم نقایصی هم داشته باشد، دو جلدش در حدود ۱۵۰۰ صفحه است. علاوه بر آن، كتاب دیگری در باره مسوولیت نوشته ام كه مسوولیت ناشی از عیب تولید است كه آن هم به عنوان بهترین كتاب سال دانشگاه تهران انتخاب شد (۱۳۸۲). بعدها به كمك برخی از استادان دانشكده حقوق كتاب دیگری به نام مسوولیت ناشی از حوادث رانندگی تالیف كردم و تا به حال چندین رساله مختلف در باره مسوولیت به دانشجویان عرضه كرده ام; از جمله مسوولیت پزشك، مسوولیت ورزشی، مسوولیت قاضی، مسوولیت متصدی حمل و نقل... و مانند اینها و خوشحالم كه این رشته مهم حقوقی به سوی تعالی میرود و مقامی را كه شایسته آن است پیدا میكند. ـ استاد میدانم پاسخ این سوال قدری مشكل است، ولی معمولا برای نویسنده ها و اهل پژوهش هر اثری كه به منصه ظهور میرسد در حكم بچه اش است و عمیقا آن را دوست دارد. تفاوت نهادن بین بچه ها هم كار بسیار مشكلی است. اگر بخواهیم نظر شما را درباره كتاب هایتان بدانیم، لطف بفرمایید كدام كتاب برای شما ارزشمندتر است؟ ــ بی تردید از كتاب فلسفه حقوق نام میبرم، زیرا، درحقیقت، روش كار و طرز فكر مرا در این كتاب باید جستجوكرد. و اگر ابتكاری در كار من وجود داشته باشد بیشتر در همین كتاب میتوان رگه های آن را یافت. نمیخواهم بگویم كه روش انتخابی خود را به كمال رساندم، اما مفتخرم كه آغاز كننده حركت منطقی و منظم فكر به سوی عدالت بوده ام. اگر انسان وعدالت و اجتماع را در تفسیر قواعد حقوق در نظر بگیریم، این سه مقوله بیشتر از هر جا در این كتاب مایه گرفته است. یاد آوری میكنم كه بیش از سایر تالیفاتم در این زمینه زحمت كشیده ام و وقت صرف كرده ام; برای اینكه تدوین سه جلد فلسفه حقوق ۳۰ سال به درازا كشید. حتی گاهی برای اینكه عقاید فیلسوفی مانند هگل را استخراج كنم، مجبور میشدم چهار پنج هزار صفحه كتاب بخوانم تا بتوانم چهار پنج صفحه از این كتاب را به رشته تحریر درآورم. بیگمان رنگ و بوی متفاوتی كه در نوشته های من در برابر آثار سایر حقوقدانان مشاهده میشود، در همین زمینه است. مبانی حقوق عمومی نیز از جمله كتابهای بسیار خاطره انگیز برای من است. رشته اصلی كار من در حقوق خصوصی است، اما چند سال پیش مرحوم دكتر قاضی و اعضای گروه عمومی به من رجوع كردند و گفتند ما درسی داریم به نام مبانی حقوق عمومی (كه بیشتر جنبه فلسفی دارد و وقتی از مبانی صحبت میشود سخن بر سر پایه هاست) و ازآنجایی كه ما مطالعات فلسفی نداریم از شما میخواهیم كه كتابی در این رابطه بنویسید. این كتاب اكنون در دانشكده های مختلف درس داده میشود. گوشه ای از خاطرات و مقالات زمان انقلاب نیز در آن گنجانده شده كه در كنار مطالب علمی به چاپ رسیده است. این كتاب حاوی سه فصل مهم است: مقدمه ای دارد درباره این كه حقوق عمومی و حقوق خصوصی چه فرقی با هم دارند، چه تعریفی دارند. اما آن سه فصل مهمش، یكی راجع به دولت است: معنی دولت، اركان دولت; و دیگری راجع به حاكمیت است كه: حاكمیت به چه كسی تعلق دارد; به ملت تعلق دارد، به فرد معین تعلق دارد و یا به خدا. حاكمیت های ملی و حاكمیت های مذهبی در این كتاب از نظر فلسفی مطرح شده اند. و قسمت آخرش درباره ارزشهای انسانی است. هنگامی كه در سال ۱۳۷۰ دوباره به دانشكده حقوق برگشتم یكی دیگر از دروسی كه من میدیدم ضعیف است مرا بر آن داشت، نظریه عمومی ای درباره تعهدات (خود تعهد صرف نظر از منابع اش) ارائه دهم. در واقع میدیدم كه به این درس اصلا اعتنایی نمیشود و به من هم میگفتند مطلب زیادی در این زمینه وجود ندارد. این كتاب را من ظرف سه چهار سال تهیه كردم كه در حدود ۹۸۰ صفحه است. مساله اثبات و دلیل اثبات از جمله رشته هایی بود كه میدیدم بسیار عقب مانده. چند كتاب “مقدماتی” در این باره نوشته بودند كه چندان چشمگیر نبود و من در سالهای اخیر در۲ جلد آن را به نام اثبات و دلیل اثبات به چاپ رساندم. آخرین كتابم كه بیشتر جنبه ادبی و ذوقی دارد تا علمی،ولی خالی از نكات علمی هم نیست، و روش تحقیق را به طور تدریجی بیان میكند، گویاتر از گفتارهاست. این كتاب را دانشگاه تهران چاپ كرد و حاوی مقدمه هایی است كه بركتابهای خود یا دیگران نوشته ام; و در واقع جوهر و چكیده مطالب موضوع كتابهاست. علاوه بر اینها گامی به سوی عدالت عنوانی است كه برای مجموعه مقالاتم برگزیده ام. از نظر علمی و فنی حقوق، نام چندین تالیف دیگر را باید افزود: ۱) قواعد عمومی قراردادها، در ۵ مجلد، ۲) عقودمعین، در ۴ مجلد، ۳) ایقاع، كه طرح آن به شیوه ای ابتكاری صورت گرفته است، ۴) اعتبار امر قضاوت شده، كه حاوی اصول مهم آیین دادرسی و بسیاری از قواعد مدنی است و درسال ۱۳۸۳ به بازسازی و تجدید نظر در آن پرداختم، ۵)حقوق انتقالی یا رفع تعارض قوانین در زمان، ۶) خانواده، كه حاوی ۲ مجلد مفصل و یك مجلد دوره مقدماتی است وخواننده میتواند آمیزه حقوق و اخلاق را در آن مشاهده كند،۷) قانون مدنی در نظم حقوقی كنونی كه ابزار تحقیق و راهنمای رجوع به كتابهای حقوقی و دستیابی به رویه قضایی است و به همین جهت مورد استقبال قضات و وكلای دادگستری است، ۸) دوره مقدماتی اموال و مالكیت و ارث و اخذ به شفعه و وصیت و عقود معین كه ویژه دانشجویان دوره كارشناسی است. ـ استاد بفرمایید چگونه میتوان همكاری و ارتباط دادگستری و دانشكده حقوق را تامین كرد؟ ـ اگر تمایل واقعی و حسن نیت در كار باشد، این همكاری به سادگی انجام میپذیرد. چرا كه نزدیكی كاخ و مدرسه به سود هر دو سازمان است: دروس نظری به عدالت و واقعیات نزدیك میشود، و قضاوت هم از نظریه های علمی دور نمیماند. حقوق را به دو رشته نظری و عملی نمیتوان تقسیم كرد و این دو مقوله لازم و ملزوم یكدیگر است. همكاری میتواند از راههای گوناگون، از قبیل جلسات مشورتی، مبادله استاد و سمینارهای مشترك انجام پذیرد. یكی از بهترین تمهیدها در این زمینه، نقد آراء قضایی به وسیله استادان است كه زمینه انتقال معلومات نظری و علمی را به رویه قضایی فراهم می اورد. اگر به همان مبحث معرفی كتابها برگردم باید بگویم برای اینكه فلسفه عنوان كتاب گامی به سوی عدالت روشن شود ناچارم قدری از مقدمه این كتاب را برایتان بخوانم: « یا ایهاالانسان انك كادح الی ربك كدحا فملاقیه» آگاهی از سرنوشت انسان از دیر باز آرمان حكیمان و عارفان بوده است. انسان اندیشمند در برابر این پرسش كه از كجا آمده و به كجا میرود و قانون حركت او چیست، درمانده. در جستجوی وطن مالوف به هر تلاش دست میزند و كمتر به معلوم میرسد. جهان مادی را مسخر كرده است و بر بام آسمان نشسته، ولی راز آفرینش را دور از دسترس خود میبیند و هر زمان كه پا از دایره محسوس بیرون مینهد، عقل را ناتوان و پای استدلال را چوبین مییابد. فلسفه تاریخ نیز با همه گیرایی راه به جایی نبرد، و جز مشتی فرض و ظن و قرینه ارمغانی نیاورد. خردگرایان گره ای نگشودند و آخرین دیالكتیك این شد كه هستی همچنان كه از مطلق آغاز شده به مطلق نیز میرسد، و در دایره ای سر به مهر در حركت است. نومیدی از علم، انسان را به عرفان كشاند، به این سودا كه در آینه صافی دل حقیقت را ببیند. عارفان چاره در این دیدند كه زبان ببندیم و دریچه دلگشوده داریم، ولی از كاروان هستی جز بانگ جرسی به گوش نرسید و به گفته حافظ: “كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست”. ذهن كنجكاو آدمی از آن كاروان بیش از این میخواهد. طمع خام در سر میپرورد و به بانگ جرس قانع نیست. آرزویش این است كه از مقصد كاروان آگاه شود. ناچار به اخوان صفا رو میكند و دست نیاز به سوی حق دارد تا از عقل نخستین پاسخی مناسب بگیرد. آفریدگار هشدار میدهدكه ای انسان! تو با تلاش سخت و دائم به سوی پروردگارت میروی تا به او برسی. وعده وصل را در دلی پاك و صافی از دریچه وحی می آورد تا در گوش جانمان نشیند. ندای آسمان این است كه زندگی به سوی كمال است و مقصد و معبود یكی است. دشواری در این است كه آدمی ذات معبود را در نمییابد وناچار به وصفی از آن قانع میشود. نمادها به اعتبار دیدگاه ها وآرمان ها گوناگون است. هر كس وصفی از كمال مطلق را مظهر گم شده خویش میبیند: یكی او را قادر و خالق; دیگری رحمان و رحیم; و سومی علیم و حكیم میخواند. حقوقدان نیز به ارزش مطلوب خود می اندیشد. به اقتضای تربیت و حرفه خویش خواهان عدالت است، و معشوق را در این لباس می پسندد، و مسیر هستی را به سوی عادل مطلق می بیند. من از اینانم و به این اعتبار است كه حاصل عمر را “گامی به سوی عدالت” خواندم. باید اعتراف كنم كه هدفی بیش از نمایش این حركت طبیعی و جبری هم در سر داشته ام، كه اندكی بلند پروازی است و بر انسان خاكی بخشوده. ما در جهان هستی ذره ای ناچیزیم كه در جذبه حق به سوی او میرویم. ولی آن گونه كه پاره ای از عارفان پنداشته اند همچون پر كاهی در تندباد حوادث نیستیم كه غایت مطلوب را در پیوستن به معشوق وآرام گرفتن در پناه عشق بدانیم. انسان موجودی است عاقل و متفكر و باید از موهبت چراغی فرا راه مسیر طبیعی خویش به پا دارد. بار امانت الهی را به دوش میكشد و رسالتی بزرگ دارد و به همین علت به سایر موجودات طعنه میزند كه چرا بیحركت اند. پس دریغ است كه هیچ تلاشی برای رسیدن به آرمان خود نكند. تجربه نیز نشان داده است كه انسان به آنچه هست قانع نمیشود و برای آنچه باید باشد مبارزه میكند و به نیروی ماورائی و شگفت خود اعتماد ندارد و رهرو و راهبر است. در كاروان رهروان جایی در خور گفتن ندارم. با وجود این دفتر زندگی خود را گشوده ام تا نشان دهم در حد توان همگام با رهروان برای استقرار عدالت كوشیده ام و به این اعتبار نیز مجموعه مقالات خود را گامی به سوی عدالت نامیده ام. این گام هرچه كوتاه و نامحسوس باشد بی مقدار نیست، چرا كه به سوی عدالت است و هدف والا كاستیهای آن را جبران میكند. به زبان ما التزام به تلاش در راه حق از قبیل تعهدهای به نتیجه نیست، و همین كه صادقانه به جا آورده شود به عنوان وفای به عهد در درگاه محبوب پذیرفته است. آسودگی ام از این است كه هیچ گاه حرمت قلم را نشكسته ام و برای خشنودی این و آن یا از راه دشمنی و به طمع جاه و شهرت سخنی نگفته ام كه از آن شرمسار باشم. هر چه هست به سائقه غیرخواهی و ستیزه با ظلم و غرور و گمراهی و تعصب است. پاسخی است به ندای وجدان كه اندیشه ام در آن تاریخ شایسته گفتن می دانسته است. پس این انتظار و امید را دارم كه خداوند لغزش های ناخواسته را بر من ببخشاید: ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا”. ــ استاد ممكن است بفرمایید در برداشتهای خود از نظریات حقوقی، اصولا در میان فقهای شیعه كدام یك به دل شما بیشتر نشسته ونظریه پردازیهایش برای شما شگفت نموده است. و در بین حقوقدانهای اروپایی كدام یك شما را بیشتر به طرف خود كشانده است؟ ــ این انتخاب بسیار مشكل است، برای اینكه هر گلی یك بویی دارد و در بین فقها نیز اظهار نظرهای جالب بسیار زیادی به چشم میخورد. برای همین، اگر من بخواهم تقسیم نمایم از فقهای سلف سید مرتضی عقاید بسیار اصیلی دارد كه عمدتا مبنای عقاید پس از خودش قرار گرفته است. از فقهای معاصر نیز صرف نظر از شیخ و صاحب جواهر كه در واقع قطب واستاد فقهای معاصر هستند، من بیشتر به عقاید سید محمد كاظم طباطبایی یزدی تمایل دارم، عمدتا به این دلیل كه ایشان با زندگی مردم و با عرف آشنایی بیشتری داشته و ملاكش رفع نیازهای انسان است، و هر چیزی كه مركزش انسان و نیازهایش باشد و منطق را به پای آنها بریزد، من با آن بیشتر موافقت و همدلی دارم. از طرفی میرزای نائینی نیز فقیه بسیار برجسته ای است، ولی تفاوت سبك وی با سید محمد كاظم در آن است كه مرحوم طباطبایی به عرفیات اهمیت بسیار زیادی میدهد. مثلا از فتاوای مشهور اوست كه میگوید: “زن اگر در مضیقه باشد و زندگی اش عسرتآور، و قابل تحمل نباشد، میتواند تقاضای طلاق نماید”. این نظر جالب كه در حمایت از حقوق زن بیان شده، وقتی در آن زمان ابراز شد بسیار به ایشان حمله كردند، ولی نفوذ این عقیده چنان بود كه در قانون مدنی ما رخنه كرده و ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی بر اساس آن تنظیم شده است. ــ ببخشید، قبل از اینكه به سوال بعدی بپردازم، بر پایه فرمایش شما میشود این طور استنباط كرد كه نظر شما در مورد سید مرتضی هم درست به همین امر معطوف است، چرا كه سید مرتضی نیز در متن جامعه بود. وی در زمان خلافت عباسی رئیس نقیبان بغداد بوده و عملا در دادرسی و كارهای اجتماعی شركت داشته است. ــ در بین فقهای دوره های میانی، چند فقیه بسیار توجه مرا به خودشان جلب كرده اند: یكی از آنها شهید ثانی است كه به خاطر نثر شیوا و رسایی كه مخصوصا در كتاب مسالك الافهام به كار برده، بسیار مورد توجه است. یكی دیگراز این فقیهان مقدس اردبیلی است كه به خاطر شجاعت و استقلال طلبی ای كه در مقابل حكومت صفویه از خودش نشان داده نیز موردی مثال زدنی است. من نوشته ای از او و شاه عباس دوم دیدم (كه به شكل نامه میان این دو رد و بدل شده بود) و ارادتم به او بسیار زیاد شد. این نوشته در نجف در مدخل ورود به مرقد حضرت امیر (ع) وجود دارد. از قرار، مقدس اردبیلی به شاه عباس نامه ای مینویسد و در آن نامه شاه عباس را مورد خطاب قرار میدهد كه: «ای عباس! از من به تو نصیحت، این فردی كه به نزدت میفرستم به او ظلمی شده، و تو سعی كن این ظلم را برطرف كنی، تا باشد این كفاره گناهت قرار گیرد». و در جواب شاه عباس مینویسد: “حضرت آیه الله العظمی، حجه الاسلام و المسلمین، امر مباركتان اطاعت شد و رفع ظلم از آن فرد مظلوم صورت گرفت. بنده را دعا بفرمایید”. توجه بفرمایید فقیهی كه چنین شخصیتی در مقابل چنین شاه با قدرتی دارد به مراتب ارزشش بیشتر از آن فقیهی است كه مستمری و ماهیانه از پادشاه میگیرد تا آن طوری كه مد نظرخاطر مبارك است برایش فتوا صادر نماید. مقدس اردبیلی هیچ وقت تابع شهرت نبود و هیچ گاه مقهور اندیشه سایر فقها نگردید، بلكه صاحب عقایدی ابتكاری است كه آن عقاید برای من بسیار جالب است. من خودم هم سعی میكنم به هیچ شهرتی پایبند نباشم و شخصیتها مرا مسخ نسازد. آنچه كه فكرمیكنم درست است و حقیقت دارد، آن را بیان میكنم، ولو اینكه عقیده شاذ و نادری هم باشد. به همین دلیل عقاید تازه در نوشته های من فراوان است. من به سنت پیشینیان حركت نكردم، بلكه با روشی خاص (كه البته مورد تقلید دیگران هم بسیار قرار گرفته) به راه خودم ادامه دادم. ــ درباره فقهای اهل تسنن هم حضرت عالی با همین مسائل مواجه شدید؟ چرا كه آنها با حكومت زمان “درگیر” بودند. ــ از بین فقهای اهل تسنن من با مغنی (ابن قدامه) بسیار نزدیك هستم و عقایدش را مرتبا مرور میكنم، زیرا همین عقاید الهام بخش كتابهای علامه هم بوده و به روایتی، كتابهای علامه از آن اقتباس شده و گاهی اوقات بعینه میبینید كه شاید علامه چندین سطر را از ابن قدامه گرفته و فتاوای خودش را به آن افزوده است. اگر بخواهم به حقوقدان های اروپایی بپردازم شاید بیش از همه ریپر در افكار من نفوذ كرده است. اولا به دلیل شخصیت اجتماعی اش; او در دوران تسلط آلمان ها بر فرانسه رئیس دانشكده حقوق و عضو نهضت مقاومت ملی بود و به زندان افتاد و در زندان كتابی در حقوق تجارت و حقوق دریایی (كه اكنون جزو منابع اصلی این دو رشته است) به رشته تحریردرآورد. ریپر كتابی دارد تحت عنوان قاعده اخلاقی از تعهدات مدنی كه نشان میدهد ریشه تمام قواعد حقوق، حتی در رشته تعهدات، از اخلاق و مسیحیت ناشی میشود. كتاب دیگر ریپر نیروهای سازنده حقوق است كه در زمانه ما در رشته فلسفه حقوق در فرانسه ـ پس از آنكه حدودا ۶۰ سال از مرگ ریپرگذشته ـ كسانی كه قصد داشته باشند در فلسفه حقوق مطالعه نمایند حتما باید این كتاب را بخوانند و امتحان بدهند. درفرانسه این خصیصه در كمتر كسی دیده میشود كه قادر باشد تا چندین سال پس از مرگش همچنان افكار و عقایدش رواج داشته باشد; چرا كه فرانسویها ـ عمدتا ـ نوآور هستند و هر صاحب فكری كه فوت میكند بلافاصله شخص دیگری با شیوه ای جدید و موثر جای او را میگیرد و دست به تالیف كتابهای جدیدتری میزند. به قول باتیفور، استاد حقوق بین الملل خصوصی، ریپر بزرگترین سیویلیست (دانشمند حقوق مدنی) نیمه اول قرن بیستم است و این مقام بسیار والایی است كه كمتر كسی به آن دست مییابد. اما صرف نظراز عقاید و اثری كه در رویه قضایی داشته، آن چیزی كه برای من جالب است این است كه ریپر هم، مثل من، سعی كرده نظم و عدل را با هم جمع كند. او معتقد است حقوق تا ضمانت اجرایی نداشته باشد و مورد پشتیبانی درست قرار نگیرد، اسمش حقوق نیست، و در زمره اخلاق قرار خواهد گرفت. ریپر معتقد بود كه دولت در وضع قواعد آزاد و مختار نیست، بلكه خودش یك مضطری است در مقابل نیروهای اجتماعی. بنابر این اگر ما بخواهیم بدانیم كه معنی حقوق چیست باید ریشه های این سرچشمه را از بنیان مطالعه كنیم، نه اینكه فقط به روبنا بپردازیم و قدرت دولت را ستایش كنیم. در واقع میتوان گفت كه به عقیده او (كه مورد قبول من هم هست) حقوق عبارت است از رسوب تاریخی اخلاق، و نقش اخلاق در حقوق به منزله خون در بدن است و آنچه كه ضد اخلاقی است، حتی اگر پشتوانه قوی دولتی نیز داشته باشد، دیری نمیپاید كه از بین رفته و منحل میشود. ریپر در كتاب انحطاط حقوق میگوید: سابقا در فرانسه ما در حكم بوتیك هایی بودیم كه لباس قانونگذاری را به شكل دنیا پسندی ارائه میكرد، ولی اكنون شبیه دوزندگانی شده ایم كه كارشان كمترین كیفیتی ندارد; مجموعا در قانونگذاری ما آن دقت لازم مصروف نمیشود. (در زمان شاه، دكتر تابنده قصد داشت كه این كتابرا ترجمه كند، اما ما نعش شدند و از آن به بعد دیگر نمیدانم چه بر سر آن آمده است). ریپر علاوه بر كتابهای خودش سرپرست و یا سر ویراستار دائره المعارف حقوق مدنی نیز بود. او میگوید: حتی در كشور لائیكی مثل فرانسه، تا زمانی كه ناقوس كلیساها در حركت است; تا زمانی كه در هر محله ای یك كلیسا وجود دارد; و تا زمانی كه همسران مان را در كلیسا عقد میكنیم، ما هرگز نمی توانیم از عقاید مذهبی و اخلاقی درامان بمانیم و كسانی كه فكر میكنند از این نداها در امان هستند، سخت در اشتباهند و به راه كج میروند. از حقوقدانان مدنی فرانسه، من به برادران مازو بسیاراعتقاد دارم: هانری و لئون و ژان. این سه نفر، در حقیقت، خودشان را وقف فهماندن حقوق به دانشجویان كرده بودند وكتاب هایشان هم خیلی ساده است و هم خیلی عمیق. بسیاری از تئوریهایی كه آنها ارائه كرده اند، اكنون هنوز در رویه های قضایی فرانسه مورد اعتماد است. ــ برادران مازو سمت قضایی نداشته اند؟ ــ خیر. اما اگر بخواهم از دیگر حقوقدانان معتبر فرانسه نام ببرم نباید نام ژنی را فراموش نمایم. همان كاری را كه، تقریبا در حقوق ایران من تلاش كرده ام انجام بدهم، نمیدانم موفق شده ام یا نه و چنین ادعایی هم ندارم، ژنی نسبت به حقوق اروپا نشان داد. او حقوق را از مكتب اگزژز كه مكتب تفسیر لفظی است و بیشتر به متن قانون و معانی ادبی عبارت قانونی میپردازد، نجات داد و آن را به متن جامعه كشاند. ژنی مكتب تحقیق علمی را پایه گذاری كرد و طرز تفسیر قانون را در تمام اروپا تغییر داد. ــ به اعتقاد شما او از معنا گرایی پیروی نكرده؟ ــ نه، او معتقد است وقتی یك قاعده حقوقی باید شكل بگیرد، داده های مختلفی وجود دارد: داده های غایی، داده های تاریخی، داده های منطقی و امثال اینها; و تلفیقی از این داده هاست كه قواعد حقوقی را به وجود می اورد. دو كتاب روش تفسیر از امور موضوعه فرانسه، تكنیك و علم در حقوق در تفسیر قواعد حقوق از وی به جا مانده كه از كتابهای بسیار اساسی در فلسفه حقوق است. من در تالیف فلسفه حقوق از این كتابها نهایت استفاده را بردم و در حقیقت از منابع اصلی و اساسی من در تالیف این كتاب محسوب میشود. ــ این دو كتاب به زبان دیگری ترجمه نشده؟ ــ نه، من این دو كتاب را به زبان فرانسه خواندم و باید متذكر شوم كه متن آنها بسیار تخصصی و دشوار است، زیرا جمله های بسیار طولانی ای دارد و گاهی نصف صفحه، یك جمله است كه به وسیله ویرگول و علامتهای ویرایشی از هم جدا شده اند. من نمی دانم این چه سری است كه اكثر اندیشمندان سخنان خود را بسیار در پرده و لفافه و با عبارات دشوار بیان میكنند. ــ استاد نظرتان درباره حقوقدانان ایرانی چگونه است؟ ــ حقوقدانان ایرانی از یك عیب مشترك رنج میبرند (كه البته این عیب مشترك دارای یك “دلیل تاریخی” نیز هست) وآن این است كه آنها همه چیز را در قالب قانون جستجو میكنند و برای اخلاق و عرف و انسان و خواسته های انسانی، كمترارزشی قائل هستند. به روایتی عنان آنها به دست منطق است وحتی بعضی هایشان هیچ ابائی ندارند كه بگویند منطق حقوق منطق ریاضی است. یعنی ما متنی داریم به عنوان اصل موضوع كه با یك قیاس منطقی نتایج را باید از قانون بیرون بكشیم. در حالی كه به تصور من منطق حقوق منطق خطابی است. زیرا ما در مقام رو به رو شدن با یك دعوای پیچیده، آن چیزی كه از راه عرفان، عدالت مییابیم، مسیر حركت فكر ما را تعیین میكند و سعی میكنیم كه منطق را چنان بیاراییم كه طرف را قانع سازیم تا به آن عدالت پای بند شود. در واقع ما از نتیجه شروع میكنیم و به مقدمه میرسیم به جای اینكه از مقدمه شروع كنیم و به نتیجه برسیم . این سالهای اخیر ـ عمدتا ـ تحقیقاتم صرف “مبارزه” با این”فكر” و “روش” شده است. من سعی كردم كه حقوق را از دایره محدود منطقی و ادبی خارج كنم و به وادی انسانیت و اخلاق بكشانم. رساله هایی كه به تازگی در دانشكده حقوق ارائه میشود (كه عمدتا تحت نظر من میگذرد) نشان میدهد كه تا اندازه ای در این راه توفیق پیدا كرده ام; هرچند اندك. یك فكر تازه برای اینكه پا بگیرد و دامنگیر شود، به سالها زمان نیاز دارد. من فكر میكنم هر كس كه قلم به دست میگیرد و شجاعت دارد كه افكارش را به صورت مستند به جامعه عرضه كندكارش قابل ارزش است، حالا چه ما این كار را بپسندیم و یا نپسندیم. هرچه بیشتر اندیشه ها عرضه شود به همان نسبت ارتقاءاش نیز افزوده خواهد شد. ما پیوسته از كمبود كار مینالیم و نه از زیادی آن. البته به تازگی یك “چهارشنبه بازار”ی برای كتاب ایجاد شده و همه به خودشان اجازه میدهند كه بدون اینكه مطالعه كافی داشته باشند شروع بكنند به چیز نوشتن، ولو اینكه نتیجه اسف باری هم داشته باشد. ولی باهمه این اوصاف، این تمرین هم به نظر من به جایی منجرخواهد شد كه از درون همین نوخواستگان هم چند تایی چهره برجسته ظهور كند. در هیچ وضعیتی و برای هیچ مصلحتی نباید جلوی فكر و اندیشه را گرفت. پس از ذكر این مقدمه باید بگویم منصور السلطنه عدل از نخستین كسانی است كه در حوزه حقوق مدنی كار كرده است.او سعی كرد كه به شیوه اروپایی، مفاهیم حقوق مدنی را با زبان فارسی سلیس ارائه بدهد. الحق میتوان گفت كتابی كه منصورالسلطنه عدل نوشته و به عنوان اولین كتاب در حقوق مدنی محسوب میشود، در نوع خودش در آن زمان یك شاهكار بود. البته منصورالسلطنه به فقه كه جزو مبانی حقوق ماست، آشنایی چندانی نداشته و در نتیجه گاهی اوقات دركتابش خطاهایی به چشم میخورد. كتاب مرحوم دكتر شایگان نیز از حیث روانی و برای استفاده دانشجو در آن زمان نعمتی محسوب میشد. دكترشایگان از نظر اجتماعی و اخلاقی و علمی و اندیشه برای ما نوعی “مدل” بود و هر وقت در جایی به سخنرانی میپرداخت (ما كه آن وقت دانشجو بودیم) با كمال میل در آن سخنرانی حاضر میشدیم. كلاس دكتر شایگان همیشه جزو شلوغترین كلاسها بود. ایشان از جمله كسانی بود كه در دوره رضاشاه برای تحصیل به اروپا رفت و در واقع “خوب” تحصیل كرد. بعد از این دوره، كتاب مرحوم دكتر امامی، در حقیقت، فتح بابی است. چرا كه نویسندگان پیش از آن، اصالت را یا به فقه میدادند و یا به حقوق اروپایی. ولی دكتر امامی اصالت را به قانون مدنی بخشید; یعنی، برای خود قانون مدنی یك شخصیتی قائل شد. در واقع در تفسیرهایی كه از خود قانون میتوان انجام داد و در اموری كه از خود قانون میتوان استخراج كرد ایشان پیشگام و پیشكسوت هستند و برای اولین بار در حقوق مدنی ۶ جلد كتاب نوشته اند كه هنوز هم دانشجویان اقبالشان به این كتاب زیاد است. من كتاب شرح قانون مدنی آقای حائری شاهباغ را چندان نمی پسندم. زیرا در موقع نوشتن این كتاب، در كتابخانه وزارت دادگستری حاضر بودم و میدیدم كه ایشان كتاب مسالك راگشوده و میخواند و ترجمه میكرد و یك چیزهای هم به نظرشان میرسید و مینوشت. البته ایشان صاحب معلومات بسیار خوبی بود و در نتیجه همان ذهنیتشان است كه كتاب چندان بد از آب درنیامده، اما یك كتاب علمی نیست، و عیب بزرگش این است كه مواد قانون مدنی را ماده به ماده شرح داده، و این همان متد اگزژز یا مكتب تفسیر لفظی است كه من پیشتر گفتم كه یكی از افتخارات ژنی مخالفت با این مكتب بود. كتاب مرحوم بروجردی عبده از جهتی جالب توجه است، اما در مجموع شاید شایسته مقام علمی ایشان نباشد. ولی حسن بزرگ این كتاب آن است كه در اثر تسلط ایشان به كتابهای فقهی ترجمه بسیاری از كتب فقها را میتوان در آن دید و استفاده نمود. این كتاب به تازگی چاپ شده و من به دانشجویانم توصیه كردم كه حتما آن را خریداری نمایند و مورد استفاده قرار دهند، اما از سبك آن تقلید نكنند، زیرا ایشان فقه را مبنای اصلی قرار داده و قانون مدنی را به عنوان مثال ذكر كرده ; در حالی كه وقتی ما از حقوق صحبت میكنیم محك اصلی قانون است و این دقیقا عكس نظرات آقای حائری شاهباغ است. از حقوقدانان باید از دكتر محمد جعفر جعفری لنگرودی یاد كنم. دكتر جعفری هم وقتی فقه را مطالعه میكند از حیث منابع واقعا غنی است. وی به كتابهایی، مخصوصا در حوزه فقه دسترسی داشته كه در دسترس كمتركسی بوده و هست. برای راه یافتن به آن منابع خواندن كتابهایش بسیار مفید است. اما به نظر من دكتر جعفری در تدوین چندان قوی نیست و به همین جهت هم بیشتر به ”فرهنگ نویسی” روی آورده، و یكی دو تا كتاب هم كه نوشته به شرح مواد پرداخته كه همان سبك اگزژز است كه من به آن بسیار انتقاد دارم. وی در جاهایی هم كه به حقوق اروپایی روی آورده و میخواسته توضیحاتی در آن باره ارائه نماید دچار خطاهای فاحشی شده، ولی در قسمت فقهی اش بسیار جالب توجه است. كتابهای دیگر، عمدتا كتابهای ساده مقدماتی است كه صرفا برای دانشجویان ارائه میشود. مثلا قلم آقای دكترصفایی خیلی خوب است. از نظر سبكی من با كتابهای آقای دكتر شهیدی چندان موافقتی ندارم. كتاب ایشان از نظر تلقین منطق خشك حقوقی و منطق ریاضی و به كاربردن وسایل منطقی برای دانشجویان جالب است و ابتكاراتی كه من دركتاب ایشان میبینم شاید در كتابهای دیگر معاصرین كمتر دیده شود. در مجموع، من با سبك ایشان موافقت ندارم، زیرا مرحوم دكتر شهیدی برای عدالت اصلا ارزشی قائل نیست و معتقد است كه ما فقط و فقط باید قانون و منطق را اجرا كنیم. ما هم به منطق احتیاج داریم، منتها آن را به عنوان ابزار به كارمیبریم. پس برای اینكه ابزار را بشناسیم آن آینه خوبی است. كتاب مختصر قانون مدنی دكتر موحد را هنوز به طور كامل نخوانده ام، اما همین قدری را كه خوانده ام فهمیدم كه میتواند برای دانشجویان كتاب مفیدی باشد. این كتاب كتابی ساده است، اما كافی نیست. شاید برای دوره های كمتر از لیسانس و یا برای استفاده عموم كتاب مطلوبی باشد. همان طور كه پیشتر عرض كردم تمام كسانی كه دست به قلم میبرند صاحب “جرات بودن” هستند و كار همه شان قابل تقدیر است. اما باید عرض كنم كه سبك من با سبك تمام این آقایان تفاوت دارد. سبك من شیوه خاصی است كه به انسان و اخلاق و عرفان بیشتر نزدیك است تا به منطق خشك حقوقی. در جاهایی كه من نیت داشتم كار فقهی انجام دهم كاملا كار فقهی و اصولی كردم، اما پیوسته اعتراف میكنم كه این كارها به عنوان ابزاری مطرح بوده صرفا برای رسیدن به عدالت، نه اینكه من عنانم را به دست قواعد حقوقی و منطق بسپارم. آن دردی كه من در خودم احساس میكنم در دیگران كمتر دیده ام. هدف من این است كه هر گامی كه در زندگی بر می دارم ستیزی باشد با ظلم و گامی به سوی عدالت. ــ استاد با آنكه پرسشهای دیگری هم هست كه میبایست مطرح میشد، ولی بیش از این وقتتان را نمیگیرم، از شما سپاسگزارم. ــ من هم سپاسگزارم. [ دوشنبه 03 بهمن 1390 ] [ 22:08 ] [ محمد حاجی حسین ]
|
حق بالاتر از قانون است(ضرب المثل روسی
| |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||